خرید بک لینک

صبح شنبه است. فکر می کنم حالم خوب است و فقط کمی خسته ام. از این همه کار، این همه ملال. خبر مرگ نویسنده ای را می خوانم که نمی شناسم. دلم تنگ می شود. برای نوشتن. برای کلمه...

+ نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:42 توسط میم عزیز |

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 4:39

سال پیش بود. حالم بد بود. ته یک چاه. زندگی ام خالی از معنا شده بود. این را تاب نمی آوردم. فکر کردم. خسته و ناتوان بودم. اما فکر کردم. دیدم فقط اشتعال زایی حالم را خوب می کند! در آن بازه تحلیل و تصمیم عجیبی بود. خواستم از یک کار ساده خانگی با اطرافیان شروع کنم، جواب نداد. یکی دو ماه بعد اتفاقی در یک

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 4:39

تابستان است. گرم. و من خسته ام.خسته اين سال. خسته ى ده سال. خسته ى چند دهه. انگار رفته ام توى غار تنهايى ام. همانى كه مى شناختمش. سالها. مى خوانم. مى نويسم. كار مى كنم و مى خوابم. همين.

تلفيق غير هوشمندانه ى خلوت و تنهايي. مراقب صداى كولر هستم. گويا تنها همراه اين روزها. شور زندگى رفته است. جايى دور كه نمى شناسمش.

دوباره ميم است و ميم.


برچسبها: ميم
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:47 توسط میم عزیز |

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 4:39

دلم می خواهد بخوابم. چشم هایش را روی هم بگذارم و بعد...

امان از این بعدها، این بعدهای کشدار و موذی.

دلم می خواهد خواب اقاقیاها را بمیرم.

دلم چقدر خسته است. مثل مغزم. مثل روحم. چقدر تفکیک شان مشکل است.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:45 توسط میم عزیز |

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 4:39

صفحه بندی