صبح شنبه است. فکر می کنم حالم خوب است و فقط کمی خسته ام. از این همه کار، این همه ملال. خبر مرگ نویسنده ای را می خوانم که نمی شناسم. دلم تنگ می شود. برای نوشتن. برای کلمه...
برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 4:39
برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 4:39
تابستان است. گرم. و من خسته ام.خسته اين سال. خسته ى ده سال. خسته ى چند دهه. انگار رفته ام توى غار تنهايى ام. همانى كه مى شناختمش. سالها. مى خوانم. مى نويسم. كار مى كنم و مى خوابم. همين.
تلفيق غير هوشمندانه ى خلوت و تنهايي. مراقب صداى كولر هستم. گويا تنها همراه اين روزها. شور زندگى رفته است. جايى دور كه نمى شناسمش.
دوباره ميم است و ميم.
برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 4:39
امان از این بعدها، این بعدهای کشدار و موذی.
دلم می خواهد خواب اقاقیاها را بمیرم.
دلم چقدر خسته است. مثل مغزم. مثل روحم. چقدر تفکیک شان مشکل است.
برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 4:39